نظر علي الطالقاني
427
كاشف الأسرار ( فارسى )
شما تعيّشى بود . فرمود هيهات هيهات يا معلّى أما و اللّه اگر با ما بود ، نبود شغل ما مگر سياست شب و سياحت روز و لباس خشن و اكل جشب ، 296 يعنى غذاى ناگوار و درشت مثل نان جو و نمك . و حضرت امير ( ع ) فرمود خدا مرا امام خلق قرار داد پس واجب نمود بر من تنگ گرفتن در نفسم و طعامم و شرابم و لباسم مثل ضعفاى ناس تا اقتدا كند فقير به فقر من و به طغيان نياورد غنى را غناى او . 297 و چون عاصم ترك دنيا و اهل خود نمود و از ايشان كناره گرفت برادرش ربيع شكوهء او را به حضرت امير ( ع ) نمود و حضرت به عاصم تندى نمود كه چرا از عيال خود شرم نمىكنى و خدا طيّبات را بر تو حرام نكرده . عرض كرد پس شما چرا چنين مىكنيد در طعام و لباس خود ؟ فرمود واى بر تو ، خدا بر ائمه عدل واجب نموده كه بر خود تنگ بگيرند تا دشوار نباشد بر فقير فقر او . 298 و مردى به صادق ( ع ) عرض كرد على بن أبي طالب لباس خشن مىپوشيد و شما لباس نيكو داريد . فرمود على بن ابى طالب در زمانى پوشيد كه منكر نبود و اگر امروز پوشيده شود لباس شهرت است و بهترين لباس هر زمان همان لباس اهل آن زمان است مگر آنكه قائم ما اهل بيت ( ع ) چون قائم شود لباس على را خواهد پوشيد و به سيرهء على ( ع ) خواهد رفتار نمود . 299 اين احاديث همه در كافى است . و در جلد غيبت بحار است كه مفضّل به صادق ( ع ) عرض كرد اگر سلطنت براى شما بود هرآينه ما هم در آن نعمت و لذت با شما بوديم . فرمود يا مفضّل اگر چنين مىشد براى ما نبود مگر در شبها پاسبانى رعيّت و در روز سياحت و گشتن در پى امورات ايشان و غذاى سخت و لباس درشت چنانچه امير المؤمنين ( ع ) بدين نهج رفتار مىكرد و اگر اين گونه رفتار نمىكرديم ، يعنى در زمان سلطنت ، هرآينه جاى ما در آتش جهنم مىشد . پس اين سلطنت و شوكت به ما داده نشد ، از اين جهت هر چه مىخواهيم مىخوريم و مىپوشيم . 300 عمرو مىگويد در دولتسراى صادق ( ع ) در خدمتش بوديم و مردم سؤال و جواب مىكردند و من از يك قسمت خانه گريه مىكردم . فرمود چرا گريه مىكنى ؟ عرض كردم فداى تو شوم آيا در ميان اين امت مثل تو هست و حال آنكه درهاى فرج به رويت بسته شده و پردهء انكار به رويت كشيده گرديده . فرمود يا عمرو گريه مكن زيرا كه چيزهاى خوب و لذيذ مىخوريم و لباسهاى نرم مىپوشيم ، اگر اين امر يعنى خلافت براى ما مىشد هرآينه نمىخورديم مگر غذاى سخت و نمىپوشيديم مگر لباس درشت چنانچه